
تو تکرار نخواهی شد
انتظار بیهودست
انتظار سنگی ست
برای توازن حیات
و سرنوشت ما چنین بوده است
......
ببین که چگونه تقدیر
خودش را بخواب خواهد زد
تا عادت کنیم به فاصله ها
وبدانیم خورشید بی ما طلوع خواهد کرد
وما در لابلای خاطره ها خواهیم پوسید
.......
افسوس که قانون سرنوشت
تسلیم ما نشد
وما پنهان شدیم از چشمهای روز و شب
تنها در لفافه های عاشقانه ی خویش
حیات داشتیم
و شوق ترنم صدایمان
لبریز شاعرانه بود
برای دوباره بودن
..........
اما تو
تکرار نخواهی شد
زیرا تو برای ابدیت آمده بودی
از عبورهای رنگی
برای معنا شدن در خویش
ناب و بی همتا
ماندی و خواهی ماند
و من هرگز ماءیوس نیستم از این عشق
که اینجا
در خاکی دیگر
در هر فصلی که بی تو خواهم داشت
تصویری از تو خواهم بود تا ابد.
مرجان
پشت آبی ها
چشمه ایی هست زلال
که در آن عشق به اندازه ی دریا آبیست
ودرآن جوشش هستی پیداست
وگلی شهرت زیبایی خود را به زمین می بخشد
پشت آبی ها
قصه ای هست عظیم
که به حجم همه اندیشه ی ما جا دارد
ودرآن لبخندیست
که به شیرینی خود می بالد
و نگاهی که به اندازه ی مفهوم سخن جان دارد
پشت آبی ها
خانه ای نیست که به فانوس شب آذین باشد
که در آن شعله ای لرزان چراغی باشد
که به هر سوزش باد می لرزد
ودرآن روی هر حجم تهی
روی دیوار سیاه سایه ها می ترسند
پشت آبی ها
خانه ایی نیست
که دلی بی خبراز یک دل دیگر باشد
و کسی نیست که به تنهایی خود اندیشه کند
وکسی نیست که خبردار نباشد از عشق
و نداند که درآن کوچه به گلها چه گذشت
ونپرسد که خورشید به میهمانی کیست
ودلی نیست که خالی شود از رنگ امید
ونگاهی که بیمار شود از غصه ی مرگ
پشت آبی ها
آدمی نیست که بیگانه شود با همه چیز
و کسی نیست که به لبخند کسی پشت کند
و وفا در تپش هستی رگها جاریست
و همه می دانند
که مقدس خداست
مرجان
به ياد کدامين خاطره اينگونه دست و پا می زنم و به عشق کدامين ياد اينگونه لبريز از اشکم ؟
گذشته را به ياد دارم ... کودکی ام را ... نو جوانی ام را .
اينک جوانم . با شوق جوانی . با عشق جوانی .
امروز در شور لحظه لحظه های جوانی ام بهار را با تمام وجود می پيمايم .
آری
چهره هايی که هميشه مرا می ترساند .
بهار هزار رنگ هر سال صورتی متفاوت از سال پيش دارد .
گاهی زيبا گاهی زشت
گاهی سياه و گاهی سفيد

گاهی روشن و گاهی خاموش ...
سال گذشته برايم رنگی از ديوانگی داشت .
امسال بهار برای من با رنگی از زهد آمد.
سالها خواهند گذشت و بهار همچنان با من بازی خواهد کرد.
بازی که گاهی چنان رعب آور است که خدا را فراموش می کنم

حقيقت اين است که زندگی سخت است وخطرناک .
اين است که آنها که به دنبال خوشحالی وبهروزی خودشان هستند آنرا نمی يابند.
اين است که ضعيفان بايد رنج ببرند .
اين است که آنها که توقع عشق دارند ، نااميد خو اهند شد .
اين است که آنها که طمع کارند سير نخواهند شد.
اين است که آنها که در جستجوی صلح و آرامش هستند ، ستيزه می جويند .
اين است که شادی از آن کسانی است که از تنهايی نمی ترسند .
اين است که زندگی فقط از آن کسانی است که از مرگ نمی ترسند.
ای زندگی ! ای ابديت ! ای نيستی ! ای گذشته ! ای گردابهای بی پايان ...
بااين روزهای پياپی که در کام خود فرو ميبريد چه می کنيد؟
آخر سخنی بگوييد !
آيا اين لذت بی مانند را که بدين بی رحمی از ما می رباييد روزی پس خواهيد داد ؟؟
درد ما را نیست حاجت بر شفای بوعلی
تا چو درگاه علی دارالشفا داریم ما
می پسندیم آنچه بر ما می پسندد لطف دوست
خیمه در صحرای تسلیم و رضا داریم ما
تا بصد فرسنگ از نفس و هوی دوریم ما
آنچه می خواهند جز کذب و ریا داریم ما


دیگر نگاه خسته ولی مهربان تو فکری برای این دل شیدا نمی کند
قلبـــم میان بــاغ پر از لاله دلت یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی کند
عمریست چشم به راه طلوع نگاه توام تا بشکند سکوت
و شب از نور پر شود

به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي *** به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق
بازي *** به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول *** و ثروت به پيرمردي گفتند : عشق
چيست؟ گفت :عمر *** به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست

مراقب افكارت باش كه آن ها به گفتار تبديل مي شوند
مراقب گفتارت باش كه آن ها به كردار تبديل مي شوند
مراقب كردارت باش كه آن ها به شخصيت تبديل مي شوند
مراقب شخصيتت باش كه آن به سرنوشتت تبديل ميشود